سخن روز : وحشیگری به یک حیوان. ظلم به بشریت است – تنها تفاوت آن در نوع قربانی است. - آلفونس دو لامارتین اگر حیوانات می توانستند حرف بزنند چه اسمی روی دژخیم خود می گذاشتند ؟ ! - صادق هدایت حیوانات دوستان من هستند. من دوستانم را نمی خورم - جرج برنارد شاو
اخبار و مقالات

از آسمان به سمت سفره های غذا

ealfa .ir - 1400/07/24 323 بازدید 0 نظر
IMG

آن زمان که از سوی سیبری به سمت شالیزارهای مرده این سرزمین پر می گشودی نمی دانستی پایان مسیر است. پایان آزادانه در آسمان اوج گرفتن و مقصد، تخته های سلاخی بازار تاریک و پرخونیست که جسم بی جانت را یک راست به داخل سفره غذا می فرستند و دوستانت را درحالی که بالهایشان را با خشونت می پیچند در گونی ها می اندازند تا به اسارتگاه ابدی ببرند. اسارتگاهی که جز برای دلالان و شکارچیان هیچ توجیهی ندارد و تو چه مظلومانه به سمت قتلگاهت بال گشودی و چه مظلومانه رویای آرامش و بازگشت دوباره را می دیدی.

 

من بر تن معصومت که در بند تورهای تیز جراحت بر می دارد و میزبان خنجری می شود که دسته اش را همنوعانم تاب می دهند می گریم. همنوعانی که هرچه توان دارند در راه نزول انسانیت به کار می بندند. اشک هایم برای خون تو در آتش این امواج نفرت خشک می شوند و هر چه فریاد می کشم صدایم در این طوفان هیاهوی کشتار به گوش نمی رسد. من برایت می نویسم ای مظلوم ترین مهاجر تاریخ. می نویسم که فریاد خاموشت را شنیدم. خاک ترس بر چشمان مردمان سرزمینم نشسته است. داغ ننگ بر پیشانی هایشان زده اند. خجالت و وجدان را در پوشش حقانیت بر گردن آویخته اند. این بی شرافت ترین مخلوقات خدا، این موجودات همه چیز خوار که همچون مسخ شدگان یکدیگر را نیز میدرند و گوشهایشان را کر کرده اند مبادا پوسته سنگین قلبشان بلرزد و شکافته شود. این ظالمان دنیا را چنین تاریک کرده اند که شب را به خجالت در آورده اند. امید و آرزو ها را می کشند و اسارت را به اسم باغ زینت می بخشند. می خواهم بدانی ناله هایت را از یاد نخواهم برد و روزی از این درد عظیم امواجی خواهم ساخت و بذر خشم و نابودی را ریشه کن خواهم کرد.

 

فصل پاییز و زمستان که می رسد اخبار قتل عام پرندگان مهاجر جای جای فضای مجازی و رسانه ها را پر می کند. شالیزارهای آب گرفته و تالاب های مصنوعی دست ساز که در فصل گرما برای کاشتن برنج به کار می رفته است در پاییز و زمستان تبدیل به قتلگاه و دامگاه پرندگان مهاجر می شود. حصار های درهم تنیده روی زمین و تورهای هوایی که ارتفاع آسمان خدا را تا بیست الی سی متر اشغال می کند. تورهای نایلونی و تیزی که پیشتر برای صید در دریاها استفاده می شدند و هر آنچه آبزی از خوراکی تا غیر خوراکی را درو می کردند حالا آسمان را درو می کنند. این دامهای هوایی که سرتاسر تالابها را پوشانده اند بدون محدودیت روزانه چند صد پرنده از هزاران گونهی در حال انقراض همچون غازهای خاکستری، بوتیمار، چنگر، فلامینگو و... را گرفتار می کنند. پرندگانی که خوراکی یا غیر خوراکی بودنشان فرقی برای دامگاه داران ندارد چرا که  برای هر دو مقصدی مشخص تعیین شده است. پرندگانی که هیچ راه رهایی ندارند و شکارچیان بالهایشان را در هم می پیچانند، در گونی می اندازند و یکراست زیر تیغ چاقوهای قصابان در بازار فریدونکنار تکه تکه می شوند یا زیر میزها انتظار مرگ می کشند. بازاری از خون که هوای مسموم نفرت از طبیعت در آن نفس هر کسی را بند می آورد. پرندگان غیر خوراکی مانند حواصیل، قو، بوتیمار و ... مقصدشان باغ پرندگان و باغات وحش است. اسارتی که به درازای یک عمر رویای دوبارهی پرواز را تنها در خواب به پرنده هدیه می دهد.

 

پرندگان مهاجر که برای غذا به شالیزارها پناه می برند فریب دانه های سمی شکارچیان و دامگاهداران را می خورند. شکارچیانی که با رذالت تمام وقت می گذارند و با کاشت درختان فضای امنی را برای به دام انداختن پرنده ایجاد می کنند و با ریختن دانه های سمی و بر پایی تورهای هوایی و کرس چنان برنامه ریزی دقیقی برای مرگ مهاجران و مهمانانمان می کنند گویی سیاه دل ترین مردمان تاریخ اند. این جنایتکاران را چیزی جز سودهای کلان ارضا نمی کند. سودهایی میلیونی از فروش پرندگان مهاجر به باغات پرندگانی که هر ساله همچون قارچ در شهر ها سر در می آورند و با پول بیت المال قفسهایشان را انباشته از پرندگان قاچاق می کنند. بازار فروش لاشه های پرندگان مهاجر اما بی نصیب از این سودهای کلان نیست. لاشه هایی که مشتریان خاص دارند. مشتریانی که حاظرند برای هر لاشه چند صد تومان و چندین برابر یک مرغ معمولی پول بپردازند. مشخص است که مردم عادی هرگز توانایی خرید چنین گوشتی را ندارند. این موضوع نشان می دهد که توجیه ادامه کار این بازار از سوی مسئولین به بهانه معیشت مردم کاملا غلط و به نحوی لاپوشانیست. این درحالیست که فریدونکنار از شهرهای ثروتمند شمال کشور است به طوریکه هرساله درآمد زیادی از گردشگران و  فروش برنج به سراسر ایران به دست می آورد.

 

مافیای به هم متصل دامگاهداران و شکارچیان در شمال کشور به نقل از منابع از دویست نفر تجاوز نمی کند. این افراد مورد حمایت مقامات و مسئولان محلی هستند و تا به الان اراده ای جهت برخورد و مقابله با آنها از سوی هیچ ارگانی نبوده است به طوری که حتی هیچ کدامشان مورد تعقیب قضایی قرار نگرفته اند. طلبکاران و قانون گریزانی که ایجاد هرگونه خللی در تجارت کثیفشان را نپذیرفته و  مسولان را تهدید به ایجاد اغتشاش و شورش کرده اند. این مساله باعث شده است که حتی مصوبه شورای تامین استان در خصوص برخورد با این افراد از ترس اغتشاش اجرایی نشود. مافیایی که نه تنها استان مازندران بلکه استانهای همجوارش همچون گیلان را به سمت دامگاه داری سوق داده است. به طوریکه نیمی از این پرندگان که در بازار فریدونکنار به فروش می رسند از همین استانهای همجوار صید شده اند و این مساله نه تنها آبروی استان های شمالی را برده است بلکه یک آبرو ریزی ملی و جهانی به راه انداخته است. این درحالیست که خبرگذاریها و منابع خارجی نیز بارها و بارها نسبت به قتلگاه خونین فریدونکنار و شمال کشور اعتراض کرده اند. آنچه اتفاق می افتد نه تنها خلاف قوانین بین الملل بلکه خلاف قوانین حاکم بر کشور است. در این میان نباید تالاب شادگان و هورالعظیم در خوزستان را فراموش کرد. تالابهایی که راه تالابهای شمال کشور را در پیش گرفته و سیاهچاله پرندگان مهاجر هستند. بازار مکاره ای که همچون شمال کشور نان در خون پرندگانی میزند که هزاران کیلومتر را پرواز کرده اند تا در طبیعت باشند اما سر از سفره ها و قفسها در می آورند. هرساله یک و نیم تا دو میلیون پرنده مهاجر در شمال کشور شکار می شوند و روزانه دو تا سه هزار لاشه در بازار فروخته می شود. در حدود یک ماه از آغاز مهاجرت چیزی حدود دو سوم جمعیت غازها شکار می شوند. مردم محلی، خریداران و رستورانهایی که از گوشت پرندگان مهاجر استفاده می کنند و پیمانکاران شهرداری ها در باغات پرندگان اصلی ترین سوخت رسانان این تجارت کثیف هستند. تک تک کسانی که از گوشت این لاشه ها تغذیه می کنند در این قتل عام سهیم اند.

 

از خودمان یک سوال بپرسیم. سهم ما در این آبرو ریزی ملی چیست؟

با تحریم باغات پرندگان، باغات وحش و مکانهای اسارت حیوانات و نریختن پول در جیب افرادی که چنین شرورانه و ظالمانه تیشه بر ریشه آفریده های خدا می زنند و آسمان و زمین را از خون بی گناهان قرمز می کنند سهمی در این کشتار عظیم نداشته باشیم و حرمت طبیعت و محیط زیست و تمامی محیط بانانی که جان خود را در راه مقدس حفاظت از طبیعت تقدیم کرده اند نگهداریم. آیا آنگاه که در رستوران ها بر لاشه بی جان غاز ها و اردک های مهاجر در کاسه خورشت و لای پلو چنگال می زنیم عرق شرم بر پیشانی هایمان می نشیند ؟

 

موسسه ایلفا ( نویسنده اناهیتا نیکنام)


آدرس کوتاه این خبر:

www.ealfa.ir/140007244437

برای دریافت لینک این خبر کد زیر را با گوشی خود اسکن کنید




ارسال نظرات

ایمیل شما در دسترس عموم نخواهد بود.
کادرهای ستاره دار را حتما پر کنید.